کارتون زیبای ناروتو
360 قسمت زیرنویس فارسی طولانی ترین و زیباترین کارتون جهان |
مشاوره انتشار مقاله ISI
دکتر جلالیان: روش تحقیق، آمار تولید مقاله از پایان نامه، ویرایش مقاله |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
مسائل وقتی درک می شوند که ضدشان مد نظر گرفته شود...
از این که مقیاست انتخابشون کنی بترس...
وقتی نیست، نیست... واقعی تر هم خواهد شد...
کسی که صفات را درک کرده از حجم هیچ اسمی به وجد نخواهد آمد...
به مدتها سکوت نیازمندم
به آغوشت، بدونِ حضور تو...
من به جاودانگیه خودم معتادم
به بی نهایت تکرار بودنم
در چشمانت...
من یک پرتگاهم که در خود سقوط کرده ام
و کسی در من فریاد می زند
آئینه ای که قصد دیدن خود را کند
جز ناگزیر سقوطی ژرف و مکرر
هیچ نخواهد یافت...
همیشه بدترین باخت رو تو بازی ای می دی که واقعا نمی خوای شروعش کنی...
با نه هائی که می گی تصویر می شی...
چیزی که دست یکی دیگه هست رو هیچوقت نخواه، نکه بهت ندنش، نه، حتما بهت می دن ولی وقتی دیگه نمی خوایش...
فکر می کنی تا کی می تونی بدون تماشاچی بری...؟
مرگ را پروای ِ آن نیست
که به انگیزه ئی اندیشد...
احمد شاملو
وقتی داری سقوط می کنی، ترتیبش اصلا مهم نیست... واسه صعود کردنِ که ترتیب مهم ِ...
عادت به طعنه چون عادت به تمسخر، شخصیت را ویران می سازد و نهایتن حالتی از برتری ِ زننده ایجاد می کند و نهایتاً شخص را به سگ ِ گزنده ای تبدیل می کند که علاوه بر گزیدن، خندیدن را نیز آموخته است...
نیچه
آب و آئینه و من، بهانه بود... تو عاشق خودت شدی...عجب گنگی گندیه، خودتم حتی بهانه بودی...
کسی که آرمان نداشته باشد کمتر لاابالی ست، تا کسی که راه رسیدن به آرمانش را نمی داند...
فردریش نیچه
تو فشار آرزوهای کسی که نبوده، داری له می شی...
حواست هست...
همه دارن گناهاشون رو می شورن
گول نخور اون که زجر می ده با تونستنش
همونه که محبت می کنه با نتونستنش
زندگی خیلی بی رحم تر از این حرفاست
همه دارن گناهاشون رو می شورن...
به نیازش دل بسته بودی... خنده داره نه...؟؟؟
شماها تجربه هاتونم تکراریه... چطور ِ که خسته نمی شین از بودن...؟
1:American Proverb...
Earth is full. Go home...
-من به یک سقوط محتاجم...
--نه، تو به یک سقوط دیگه محتاجی...
-تو می خوای به ژرفا هم شخصیت بدی، در صورتی که اون حتی وسیله هم نیست، شاید دنبال تعریفی برای خودت می گردی...
--تعریف...؟
-آره، چیزی که بتونی باهاش منو محکوم کنی...
--شایدم می خوام انتقام بگیرم...
-اینو باور نمی کنم، پس چرا این همه راه فرار باقی می ذاری...
--ولی همشون به یه جا ختم می شن...
-کجا...؟
--شایدم می خوام به خودم ثابت کنم نمی خوام ازت انتقام بگیرم...
-جوابم رو ندادی...خوب تو این یکی من دخالتی ندارم...
--موندن، خوب واسه همینه که می خوام به ژرفا شخصیت بدم...
-بتو چی می رسه، بهرحال برای تو نخواهد بود، چیه دنبال شریک جرم می گردی...
--من برای ادامه دادن دلیل پیدا می کنم...
-پس دنبال جواب می گردی...
--دنبال سوال می گردم...
-خود من یک کتاب سوءالم...
--هه، دیدی ژرفا هم شخصیت داره...
-بس کن، من به یه سبک تر نیاز دارم...
--به یه سقوط دیگه...
از کتاب: دوستی با یک سیاه چاله
1: Break in : رام کردن ،شاخ شکستن
2: Break out : بیرون ریختن،فاش کردن
رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین ***** نه کفر و نه اسلام و نه دنیا و نه دین
نه حق نه حقیقت نه شریعت نه یقین ***** اندر دو جهان کرا بود زهره این
خیام
یه موقع هائی تعجب می کنم که چی تقصیر شماهاست پس...
یکی از سیستم هائی که باید خیلی مراقب باشی، وقتی چیزی می خوای ایجاد کنی یا درخواست کنی( بسته به نوع نگاهت داره، گرچه هر دوشون یکی هستن... )، چرخه است... وقتی چیزی رو می خوای و بهت نمی دن یا کاری می کنی ولی نمی شه، یکی از بزرگترین و رایجترین اشتباهات اینه که چرخه ای رو برای اون چیزی یا کاری که می خوای پیدا نکردی یا وجود نداره یا تو مال اون چرخه نیستی یا اصلا نمی فهمی چی می خوای... خیلی یا می خوان پول داشته باشن بدون اینکه بدونن چرخه ای که پول توش عمل می کنه چیه، و خیلی یا می خوان زور داشته باشن و نمی دونن چرخه ای که زور توش عمل می کنه چه شکلیه و خیلی ها خیلی چیزای دیگه رو می خوان و نمی دونن که این ها مفاهیم زنده ای هستن و نمی شه تو انباری یا رو طاقچه بذاریشون و خیالت راحت باشه که خوب یه جفتشو دارم دیگه برم دنبال زندگیم... نمی شه...
مشکل از اونجاست که، اصرار همه تو یاد دادن روش هاست، ارزش گذاری براساس تخطی یا پیروی از روش هاست، نه ردگیریه هدف ها... یه جائی تو گذشته،جای راه رو با هدف عوض کردن، نمی دونم کی کرده ولی هرکی بوده، واقعا ریشه رو زده...
همون شناختی که باعث رهائیت می شه، همون باعث محدود شدنت می شه... همون درکی که باعث می شه تصاحبش کنی، همون باعث می شه که از دستش بدی... از همه مهمتر، کسی که دیگه نمی خواد رو همون نقطه ای ایستاده که کسی که می خواد ایستاده...
هی لعنتی، چیزی که کشنده است این نیست که می خوامت... اینه که از اینجا که هستم می خوامت... لعنتی...
The true man wants two things: danger and play. For that reason he wants woman, as the most dangerous plaything...
Friedrich Nietzscheاز اونی که نیستی متنفری، نه اونی که بهت فهموند، نه اونی که باعث شد بفهمی...
رایجترین استثناءِ حکم های آدما، خودشونن...
آدما یه موقع هائی هم دیگه رو تشدید می کنن، تا یه سطحی بالا می برن که نمی تونن همیشه بمونن اونجا، انوقت ِ که تضاد توقع و واقعیت پیش می یاد...از یه طرف منطقیه چون بوده، از طرف دیگه هیچ وقت تکرار نمی شه چون نیاز به بودنش جاشو با نیاز به موندنش عوض می کنه، گرچه نباید گفت، اما از اینجا به بعد فقط رنج ِ...
آدما تا سرشون نیموده به هیچ کس حق نمی دن، وقتی هم سرشون اومد به هیچ کس رحم نمی کنن...
1 