ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 1 مرداد ماه سال 1389
پایان...
در کارگه کوزه گری رفتم دوش                دیدم  دو هزار کوزه گویا و خموش
ناگه یکی کوزه بر آورد خروش              کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش
خیام
۱:یا با پای خودت می ری یا می برنت...
چهارشنبه 30 تیر ماه سال 1389
بهتر...
بهتر که چیزی ندانیم تا اینکه از همه چیز فقط نیمی را بدانیم! بهتر که به ذوق خویش دیوانه، تا به سلیقه دیگران عاقل باشیم...
نیچه
سه شنبه 29 تیر ماه سال 1389
وضع حمل...
یکی در جستجوی قابله برای وضع حمل افکارش بود، دیگری به دنبال کسی برای کمک به قابله: این‌گونه صحبت گل می‌اندازد...
نیچه( حکمت شادان )
دوشنبه 28 تیر ماه سال 1389
فقط...
آدم فقط گوشش بدهکار سؤالاتی است که جوابش را می‌داند...
نیچه
دوشنبه 28 تیر ماه سال 1389
...So meet me down at the Blue Cafe
My world is miles of endless roads
That leaves a trail of broken dreams
Where have you been I hear you say
I'll meet you at the Blue Cafe
'Cause, this is where the one who knows
Meets the one who does not care
Cards of fate, the older shows
The younger one, who dares to take
The chance of no return
Where have you been?
Where are you going to?
I want to know what is new
I want to go with you
What have you seen?
What do you know is new?
Where are you going to?
'Cause I want to go with you
The cost is great, the price is high
Take all you know, and say goodbye
Your innocence, inexperience
Mean nothing now
'Cause, this is where the one who knows
Meets the one who does not care
Where have you been I hear you say
I'll meet you at the Blue Cafe
Where have you been?
Where are you going to?
I want to know what is new
I want to go with you
What have you seen?
What do you know is new?
Where are you going to?
'Cause I want to go with you
Where have you been?
Where are you going to?
I want to know what is new
I want to go with you
What have you seen?
What do you know is new?
Where are you going to?
I want to go with you...
Chris Rea

شنبه 26 تیر ماه سال 1389
مطلق...
مطلق چیست؟ مطلق درست لحظه ای است که هر چیزی به حداکثر ژرفای خود میرسد، به حداکثر دسترسی، به حداکثر احساس، و در عین حال جذابیت خود را کاملاً از دست میدهد...
خولیو کورتاسار
شنبه 26 تیر ماه سال 1389
درباره...

هرچی بیشتر بدونی دربارهء برنده شدن، شکستات عمیق تر می شه...

پنجشنبه 24 تیر ماه سال 1389
حتما...

دومین سوءالی که حتما باید بهش جواب بدی اینه که: چرا می خوای خوب بشی...؟

چهارشنبه 23 تیر ماه سال 1389
میزان شعور طبیعی...
فرزانه کامل بی آنکه بخواهد , دشمنش را به طرز آرمانی بر می کشد و تناقض اش را فارغ از هرگونه لک و پیس و اتفاق می سازد : تازه آن زمان که با این کار از دشمن خدائی با جنگ افزارهایی پر زورق و برق می سازد، با او به ستیز بر می خیزد...۱

نیچه

۱:منبع

چهارشنبه 23 تیر ماه سال 1389
بدونِ شماره...

-این یکی خیلی پیشرفته است، کاملا معلومه با دفعه های قبل فرق داره، تقریباً کاریش نمی شه کرد، تمام این محدوده رو آلوده کرده، شوخی نمی کنم، تمام بافت ها آلوده شدن... چرا می خندی...؟

--تو بگو چرا، تو که این همه آزمایش کردی، جوابه اینم خوب از تو همونا بگو...

-تو هیچ تصوری نداری از اتفاقی که داره می افته... دخلت اومده، اونم نه به این سادگی یا، فک کردی چه طوری قرار تموم بشه...؟

--تو برام بگو...

-تمام این ناحیه آلوده شده دیگه نمی شه حذف شون کرد، تا چند وقته دیگه باید برای تنفس یه راه دیگه ایجاد کنیم، ولی اونم زیاد دووم نمی یاره...

--چند وقت...؟

-تجربه می که سه ماه...

--سخت نگیر، یه سوءال دیگه، من چندمی ام اینجا...؟

-نشمردم...

--خوبه، بدونِ شماره راحتتره بعضی وقتا...

چهارشنبه 23 تیر ماه سال 1389
نمی‌بینند...
تا به یک بیمار یا یک سالخورده یا یک جسد بر می‌خورند در دم می‌گویند: «زندگی باطل است!» اما اینان تنها خود باطل‌اند، خود و چشمانشان که جز یک نما از هستی را نمی‌بینند. فرو رفته در عمق افسردگی و آرزومند یک حادثهٔ کوچک مرگ‌آور: این گونه چشم‌براه‌اند و دندان برهم می‌سایند...
نیچه
سه شنبه 22 تیر ماه سال 1389
تفاوت...
قبل از معلول انسان به علت هائی اعتقاد دارد که با علت های بعد از معلول متفاوت است...۱

نیچه

۱:منبع

دوشنبه 21 تیر ماه سال 1389
رسمش اینه...

تو می مونی با نمونده هات...

دوشنبه 21 تیر ماه سال 1389
بالاتر ...

مرغان دیگری هم هستند که بالاتر می‌پرند...

نیچه

دوشنبه 21 تیر ماه سال 1389
اکنون میان دو هیچ...

-وای اینا خیلی عالی یَن، چرا بهم نشونشون نداده بودی...

--خب، تو هیچ وقت نبودی...

-می تونستی بهم بگی اینا هستن، حتما می اومدم...

--هه، اگه بودی که اینا نبود...

یکشنبه 20 تیر ماه سال 1389
هلهلهء غرور انسانی...
دردا شمایان همگی
این احساس را نمی شناسید، که شکنجه دیده از پس شکنجه شدن دارد
آنگه که به سلولش باز می آورند و رازش با اوست!
همواره با دندان هایش بسی استوار نگاهش می دارد
چه می دانید از هلهله غرور انسانی...۱

نیچه

۱:منبع

شنبه 19 تیر ماه سال 1389
پاسخ...

-لعنتی، من حالم خوب نیست...

--خُب نباشه...

شنبه 19 تیر ماه سال 1389
می نهاندشان...
چرا آدمی چیزها را نمی بیند؟ او خود سد راهشان می شود : می نهاندشان...۱

نیچه

۱:منبع

شنبه 19 تیر ماه سال 1389
تفاوت...

اینا رو فقط نباید ببینی، نه اینکه ندونی...

جمعه 18 تیر ماه سال 1389
درهر چیز...
در هر چیز ابتدائی فقط خامی و شکل ناگرفتگی و پوکی و زشتی می یابیم . و درهر چیز- والاترین حد پیشرفت و تکامل آن اهمیت دارد و نه خام ترین صورت آن...۱

نیچه

۱:منبع

پنجشنبه 17 تیر ماه سال 1389
چیزائی...

به چیزائی که فکر می کنی هیچی نیست، مبتلا می شی...

پنجشنبه 17 تیر ماه سال 1389
باز...

امشب از اون شباست باز...

پنجشنبه 17 تیر ماه سال 1389
...But

Jupiter  : "I am not your king, impudent larva? Who then has created you?"
Orestes : "You. But you should not have created me free."...

Jean-Paul Sartre
پنجشنبه 17 تیر ماه سال 1389
هنوز که هنوز...

هنوز که هنوز است از داوری هائی نتیجه می گیریم که نادرستشان می پنداریم. از آن آموزه هائی که , دیگر به آنها باور نداریم - با عواطف خودمان...1

نیچه

1:منبع

چهارشنبه 16 تیر ماه سال 1389
...For

I've got a problem for your solution...

Author Unknown

چهارشنبه 16 تیر ماه سال 1389
مقیاس...

اینا خطرناک ِ؛ چون آرومت می کنه...


دوشنبه 14 تیر ماه سال 1389
از...
هر آنچه امروز هستیم، از سکوت دیروز زاده شده است...
 جبران خلیل جبران
دوشنبه 14 تیر ماه سال 1389
سوال...

همه چرا مثل من نیستید و خلاص...؟

یکشنبه 13 تیر ماه سال 1389
برابر صفر...

-یجا می رسه که بخودت می گی: خوب من تمام سعیم رو کردم...

--خوب، اونم همین رو بهت گفت، یادته...

-نه اون می تونست و کاری نکرد، کلی حداقل بود که حتی نخواست بهشون فک کنه، چه برسه بخواد سعی کنه انجامشون بده...

--یکم فکن، این حرفات آشنا نیست...؟

-می دونم، می خوای بگی منم با اون کاری رو کردم که اون اولی با من کرد. ولی من هیچ احساس گناه نمی کنم، چون می دونم راست می گم...

--خوب اونم می دونست، یادت رفته می پرسیدی چطور می تونه بهت بخنده وقتی می بینه داری جون می کنی...

-ولی من حتی التماسشم کردم، چطور نفهمید نباید بره...؟

--خوب همون موقع هم بهت گفتم نکن، فایده ای نداره، اون قبل از التماست رفته بود. اونی که بهش التماس می کردی می دونی چی بود...؟

-نمی خوام بیشتر از این گوش بدم، بس کن...

--خودت بودی وقتی به اون می گفتی: من تمام سعیم رو کردم. هه، چیه از خودت بدت می یاد نه...؟

-بس کن، زندگی همینه...

--یادتِ اینم بهت گفت...؟

-گفتم بسه، نمی خوام یادم بیاد، آخرش که چی...؟

--تو همیشه با آخرش می سنجی، خوب جوابش معلومه...

-آره معلومه هیچی...

--آره، مطمئنان همینه، زندگی یه معادله است که برابر با صفر ِ...

-خوب چرا این همه سعی می کنی متقاعدم کنی اشتباه کردم وقتی آخرش هیچ ِ...؟

--تو همیشه می خوای فرار کنی، جواب آخرش نیست که می گی صفر ِ... جواب، مجهول ها هستن...

-گفتم بسه، اونا هم صفرن...

-- نه اونا وحشتناکترن، بی نهایتن...

-من باید برم...

--چیه تمام سعیت رو اینجا هم کردی...

-داری به من توهین می کنی، بسه، نمی خوام کاری رو که با اون کردی با منم بکنی...

--باشه، باشه، قصه نباف، فقط برو...

-چیه، انگار توهم تمام سعیت کردی... بگو، تعارف نکن...

--هه، من دیگه بازی نمی کنم، خودتو خسته نکن...

شنبه 12 تیر ماه سال 1389
...When
When you get to end of your rope, tie a knot and hang on...
Frankin D.roosevelt
جمعه 11 تیر ماه سال 1389
سخت نگیر...
آدما بعد تو هم هستن، چون قبل تو بودن...
جمعه 11 تیر ماه سال 1389
کی بود...؟

آدمای مثل تو، تو یسری قصه هائی که خودشون خلق می کنن و انتهائی هم نداره گم شدن، بیا رو راست باشیم، آخرین باری که بخودت راست گفتی کی بود...؟ دیگه نمی پرسم، آخرین باری که اون راست رو قبول کردی کی بود...

سه شنبه 8 تیر ماه سال 1389
وجود نداشت...
اما با اینکه آنها باز هم در کنار هم به مدرسه می رفتند، دفعهء بعدی وجود نداشت...
پائولوکوئیلو( 11 دقیقه )
سه شنبه 8 تیر ماه سال 1389
سوال...

شماها از کجا اومدین...؟

یکشنبه 6 تیر ماه سال 1389
...How
How do you tell the truth when your life is a lie...?
Author Unknown
یکشنبه 6 تیر ماه سال 1389
مسخره شدی...

از ترس اینکه بفهمی اونی نیست که فکر می کنی، نمی گی...

شنبه 5 تیر ماه سال 1389
هیس...

ساکت، صداش نکن...

جمعه 4 تیر ماه سال 1389
زندگی...

چشم روهم می زاری و دیگه نیست...

پنجشنبه 3 تیر ماه سال 1389
های...

دست از آرایش آینه ها بردار...

پنجشنبه 27 خرداد ماه سال 1389
الا...

بزار خیالت رو راحت کنم، هیچ چی عوض نمی شه الا نگاه ِتو...

سه شنبه 25 خرداد ماه سال 1389
ولی...

-من کار ِ درست رو انجام دادم...

--ولی من فکر کردم تو به خاطر ِ من ِ که کار ِ درست رو انجام دادی...

-چه فرقی می کنه، وقتی درست باشه نتیجه یکیه...

--هه، تو دیگه بیش از حد عاقلی، نتیجه یکی از ماهاست... 

-خوب اینو که من گفتم...

--آره، گفتی، ولی نخواستی..

دوشنبه 24 خرداد ماه سال 1389
همین...

خوب، بهترِ بی تجربه بازی در نیاری... تموم شده... وقتی نیست، دیگه نیست... کار زیادی نباید بکنی، بزار فقط نباشه... همین...

یکشنبه 23 خرداد ماه سال 1389
دیدی...

دیدی آخرین نفر نبودی... نمی دونم این از یکی به یکی دیگه منقل می شه یا آدما ازش می گذرن و اون همون جا هست... خوب هرکاری کردم نشد اینجا تموم شه، حالا یا من ازش گذشتم یا اون از من... فرقش اینه که من می دونم یکی دوباره به همون شدت، دچاره... اینجا به قربانی نیازی نیست، شایدم یکی کافی نیست...

جمعه 21 خرداد ماه سال 1389
...Damn
How a man plays the game shows something of his character; how he loses shows all of it...
Frosty Westering

*: How strange feeling I have about this sentence, definitely it should have been written by none but me...
پنجشنبه 20 خرداد ماه سال 1389
گناه کبیره...

وقتی که حق با ظالم بود...


سه شنبه 18 خرداد ماه سال 1389
چرا نمی زاری...؟

هی، اونم حق داره بمیره... چرا نمی زاری ازش استفاده کنه...؟

شنبه 15 خرداد ماه سال 1389
توهمی دیگری...

تا بخاطرم می آیی

تمام خاطرات گذشته را زیر و رو می کنم

به طمع اینکه شاید این بار به آنها سرزده باشی

کافر به این حقیقت ساده

که دیگر بیرون از من

وجود نداری

که تو مرده ای

که در نیستیِ نبودنهایت

سال های سال است گم شده ای

که توهمِ توهمی دیگری...


پنجشنبه 13 خرداد ماه سال 1389
خیره خیره...

به دورترین سرابی که در پیشداری

خیره خیره1 حمله کن

پاهایت تو را نخواهند برد

دست هایت رهایت خواهند کرد

تردید نکن

پرتگاهی بیاب تا صعود کنی...


1:خیره خیره : بیهوده . بی جهت . بی تقریب...

یکشنبه 9 خرداد ماه سال 1389
وحشت نکن...

هیج بذری، تو گلی که بوجود می یاد ازش نیست...1


1:اگه موهای تنت سیخ نشد اونقد بخونش تا بشه... 

شنبه 8 خرداد ماه سال 1389
بگذر ازش...

ببین اعترافش هم فایده نداره... نمی تونی بفهمی... آره برای تو کافی بود اونی که بود، ولی تو خودش کم بود که رفت... اینا یه جا اتفاق نمی افته که بشه راحت فهمیدشون... بگذر ازش... بگذر...

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10      >>
Real Time Web Analytics